چون خامه حدیثت بزبان می آرد
از دیده روان خون سیه می بارد
باری چو مرا زبان گویائی نیست
هم خامه که او سر و زبانی دارد
© تمام حقوق محفوظ و متعلق به انجمن ادبی شهریار می باشد (1402 - 1405)