شمارهٔ ۲۸۶
دی صبحدم آن غیرت سرو چمنی
با من بسر کرشمه از کبر و منی
می گفت بخشم
کای مردم دیده ی تو سقّای رهم
باز آی که تا خاک رهم آب زنی
گفتم که بچشم
دی صبحدم آن غیرت سرو چمنی
با من بسر کرشمه از کبر و منی
می گفت بخشم
کای مردم دیده ی تو سقّای رهم
باز آی که تا خاک رهم آب زنی
گفتم که بچشم