شمارهٔ ۵

کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا

که از مرض نبود آگهی طبیبانرا

گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند

معینست که سوداست عندلیبانرا

ز خوان مرحمت آنها که می دهند نصیب

بتیغ کین ز چه رانند بی نصیبانرا

اگر ز خاک محبان غبار برخیزد

مؤاخذت نکند هیچکس حبیبانرا

گذشت محمل و ما در خروش و ناله ولیک

چه التفات ببانگ جرس نجیبانرا

گهی که عاشق و معشوق را وصال بود

گمان مبر که بود آگهی رقیبانرا

میان لیل و مجنون نه آن مواصلتست

که اطلاع بر آن اوفتد لبیبانرا

عجب نباشد اگر در ادای خطبه ی عشق

مفارقت کند از تن روان خطیبانرا

غریب نبود اگر یار آشنا خواجو

مراد خویش مهیا کند غریبانرا