شمارهٔ ۷۳

رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت برده اند

خار ما خوردیم و ایشان گل بدست آورده اند

گر حرامی در رسد با ما چه خواهد کرد از آنک

رخت ما پیش از نزول ما بمنزل برده اند

می پرستان محبت را ز غم اندیشه نیست

از برای آنک آب زندگانی خورده اند

هر که در عشق پریرویان نیامد در شمار

عارفانش از حساب عاقلان نشمرده اند

با وجود آنک بد گفتند و نیک انگاشتیم

ما نیازردیم و بدگویان ز ما آزرداند

گلعذاران بین که کل پرده بر ما می درند

ما برون افتاده ویشان همچنان در پرده اند

باد پیمایان که آگه نیستند از سوز عشق

زان نمی سوزند از آه گرم ما کافسرده اند

زنده دل قومی که پیش تیغ عشقت شمع وار

ز آتش دل سر فدا کردند و پای افشرده اند

چون ببدنامی بر آمد نام خواجو در جهان

نیک نام آنها که ترک نیک نامی کرده اند