شمارهٔ ۱۸

کس نتواند ز بد رهانید مرا

زیرا ثقت الملک برانید مرا

از رنج عدو باز رهانید مرا

وز خاک بر آسمان رسانید مرا

ای دوست به امید خیالت هر شب

این دیده گرینده نخسبد ز طرب

در خواب همت ببیند ای نوشین لب

بی روزی تر ز من که باشد یارب