خورشید با ناز و رقص رخ نمود
پیشانی مرداد ماه تبدار بود
زمین پرالتهاب و پر شور
کودکی بی کفش میکرد عبور
زمین شرمنده ی پای برهنه
آسمان غمگین و بی ابر
زمین بی حاصل و خشک
آسمان شرمنده و اندوهبار
سفره ی بی نان و پستان بی شیر
کودکی گریان و مادر غمگین
دستان فقر در مشت جنگ بود اسیر
مشت جنگ بر صورت کودک غزه نشست
سایه ی فقر گشت خجل آه کشید
تکیه بر دیوار غم گریان شکست
فهم غم اینبار در شعر و قلم
تکرارعاشورا و حال محتشم
