الهی

الهی خود را از همه بتو وابستم، اگر بداری ترا پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.

الهی

الهی دستم گیر که دست آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی

الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

الهی

الهی اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.

خدا

آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشیدیوانه تو هر دو جهان را چه کند

خدایا

ای که به هنگام درد، راحت جانی مرا

خدایا

من در تو گریزان شدم از فتنه خویش من آن توام مرا به من باز مده

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل