خدا

الهی از کُشتهٔ تو خون نیاید و از سوختهٔ تو درد، کُشتهٔ تو بکُشتن شاد است و سوختهٔ تو بسوختن خوشنود …

الهی

الهی بروز کار آمدم بنده وار با لب پُر توبه و زبان پُر استغفار، خواهی بکرم عزیز دار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار.

الهی

الهی محبت تو گُلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل