تدبیری نیست…

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیستعاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیستخون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

یار دل آزار

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکردجز تو کس در نظر “خلق” مرا خوار نکرد! آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکردهیچ سنگین‌دل بیدادگر این کار نکرد این ستم‌ها دگری با من بیمار نکردهیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل