عشق

هنوز عشق تو امید بخش جان من است …

دل می رود ز دستم

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

در کوی نیکنامی

در کوی نیکنامی مارا گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل