که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
عشق
هنوز عشق تو امید بخش جان من است …
دل می رود ز دستم
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
در کوی نیکنامی
در کوی نیکنامی مارا گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
