عشق داند که در این دایره سرگردانند
در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوهگاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه میگردانند عهد ما با لبِ شیریندهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مُفلِسانیم و هوایِ مِی […]
به مناسبت سالروز گرامیداشت حافظ
چو برشکست صبا زلفِ عنبرافشانش به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش کجاست همنفسی؟ تا به شرح عرضه دَهَم که دل چه میکشد از روزگارِ هجرانش زمانه از ورقِ گُل مثالِ رویِ تو بست ولی ز شرمِ تو در غنچه کرد پنهانش تو خفتهای و نشد عشق را کرانه پدید تبارک الله از این […]
