سکوت

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق گذشته ام از فلک هم به نردبان سکوت نهفته باید و و بنهفتم آنچه را دیدم که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت

ای بی‌تو فراخای جهان بر ما تنگ

ای بی‌تو فراخای جهان بر ما تنگ ما را به تو فخرست و تو را از ما ننگ ما با تو به صلحیم و تو را با ما جنگ آخر بنگویی که دلست این یا سنگ؟

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل