غزل شماره ۳۳

خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت‌است چون کویِ دوست هست، به صحرا چه حاجت‌است جانا! به حاجتی که تو را هست با خدا کآخِر دَمی بپرس که ما را چه حاجت‌است ای پادشاهِ حُسن، خدا را بِسوختیم آخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت‌است ارباب حاجَتیم و زبانِ سؤال نیست در حضرتِ کریم، […]

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل