استاد شهریار
چشم از او،
جلوه از او،
ما چه حریفیم ای دل؟!
استاد شهریار پس از مهاجرت به تهران در سال ۱۳۰۰ تخلص شیوا را برای خود انتخاب کرده بود اما بعد تصمیم گرفت تخلص جدیدی برای خود برگزیند. بهدلیل ارادات خاصی که به حافظ داشت، دو بار از دیوان غزلیات حافظ تفال زد و هر دو بار کلمه شهریار آمد. از اینرو تصمیم گرفت این تخلص را برای خود برگزیند.
درخت توت ،بستری آرام
بهر مهمان آفرید.
قبل مهمان ،
نفس باد صبا را طلبید.
میزبان خوشحال و مهمانش
چه غمگین میرسد.
کرم پیله ساز، آزرده از تحقیر
بد گویان رسد.
در آغوش درخت،زاری نمود و
درد دل گفت.
دلی پر داشت از سخره شدن
با یاوه ای مفت.
یقین دارند ، پروانه شدن
افسانه است.
در سخن ها آشکار، این کرم هم
دیوانه است.
گویند پیله اش زندان و پرواز
ناممکن شود.
ندانستند کرم، پروانه گردد پرواز هم
ممکن شود.
هرکه پیله پرواز و پریدن را تنید
بر دور خود،
پرواز کند روزی ،لذت پروانه شدن
خواهد برد.
. معصومه داداش بهمنی.
ماهی پر مدعا ،بر عشق دریا پشت کرد،
در میان قلب خود ،کوچ صحرا کشت کرد.
از عمق دریا ها شنید آواز صیاد،
صیاد از صحرا آواز خوش میکرد، فریاد.
گمان میکردصحرا ،منزلت دارد به دریا،
ندانسته اجابت کرد سفر و کوچ, به صحرا.
صیاد مکار،نوید سفری زیبا دادش به ماهی ،
نفهمید وعده صیاد……..گذب است و واهی.
ماهی پر مدعا بار خود بست ,سفرش آغازشد،
تور صیاد از برای ماهی بی جان زیر انداز شد.
دریا شدش مواج ,خشمش بشد کوبنده برصخره.
دریا شبش دیگر نشد آرام و مواج میکشید نعره.
در سرم بازاری ست ،شلوغ و پرصدا.
دخترک در آن میان اشگ ریزد ،بی صدا.
گیسوانش در باد،پریشان شده بود.
زانوانش در بغل، سر پناهش شده بود.
شامگاهان سر ،بر بالین کابوسی نهاد.
لحافش گرم …،دکان دلش بود کساد.
دستش رها کردند روان گشتن به سویی،
در نهایت ،جدایی را نباشد هیچ سودی.
در حیاط دل خود گوری برای ترسها میگذارم.
کابوس کفن ترس شود آن را
به خاکش میسپارم.
صبر و قرارم را در گلدان گذارم.
زانوانم در بغل نیست ،
خودم بر تو سپارم….
نیک آگاهی چه بود ترس و هراسم،
مرا هرگز نکن گم در شلوغی ،
من بی حواسم.
.معصومه داداش بهمنی.
یاعلی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی
بابی انت و امّی
گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی
بابی انت و امّی
تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات
علی ای قبله حاجات
منه ده باخدین او شهلا گؤزوله ، من قارا گون،
جورئتیم اولمادی بیر کلمه تمنّایه گلیم.
من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله ،
هئچ آییلمام کی دوروب جنّت مأوایا گلیم.
ننه قارنیندا سنله ائگیز اولسایدیم اگر.
ایستهمزدیم دوغولوب بیرده بو دونیایا گلیم.
ایذن وئر توی گئجهسی من ده سنه دایهگلیم
ال قاتاندا سنه مشاطّه تماشایا گلیم.
سن بو آیلی گئجهده سئیره چیخان بیر سرو اول.
ایذن وئر منده دالینجا سورونوب سایه گلیم.
منه ده باخدین او شهلا گؤزوله ، من قارا گون،
جورئتیم اولمادی بیر کلمه تمنّایه گلیم.
من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله ،
هئچ آییلمام کی دوروب جنّت مأوایا گلیم.
ننه قارنیندا سنله ائگیز اولسایدیم اگر.
ایستهمزدیم دوغولوب بیرده بو دونیایا گلیم.
سن یاتیب جنتّی رؤیادا گؤرنده گئجهلر،
من ده جنتّده قوش اوللام ، کی او رؤیایا گلیم.
قیتیلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گؤز یاشیمیز،
کوی عشقینده گرک بیرده مصّلایه گلیم.
سنده صحرایه ماراللار کیمی بیر چیخ نولوکی
منده بیر صئیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم.
آللاهیندان سن اگر قورخماییب اولسان ترسا،
قورخورام منده دؤنوب دین مسیحایه گلیم.
شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه،
سنی بیر گؤرمک اوچون معبد ترسایه گلیم.
یوخ صنم ! آنلامادیم ، آنلامادیم ، حاشا من ،
بوراخیب مسجدیمی ، سنله کلیسایه گلیم!
گل چیخاق طور تجلاّیه ، سن اول جلوهای طور،
من ده موسا کیمی اول طوره تجلاّیه گلیم.
شیردیر شهریارین شعری الینده شمشیر،
کیم ، دئیر من بئله بیر شیریله دعوایه گلیم ؟
با صدهزار زخم زبان زندهام هنوز
گردون گمان نداشت به این سختجانیام…
© حقوق تمام محتوا محفوظ و برای انجمن ادبی استاد شهریار می باشد.