دل مطیع است

الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بد کار است کَرَ م تو شفیع است.

مَسوز این دل سوخته را

الهی مکُش این چراغ افروخته را، مُسوز این دل سوخته را و مَدَر این پردهٔ دوخته را و مران این بندهٔ نو آموخته را.

به فریاد رس

الهی به حرمت ذاتی که تو آنی، به حرمت صفایی که چنانی و به حرمت نامی که تو دانی، به فریاد رس که می توانی.

مارا صفای خود ده

الهی ای کریمی که بخشندهٔ عطایی و ای حکیمی که پوشندهٔ خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، بذات لایزال خود و بصفات با کمال خود و بعزت جلال خود و بعظمت جمال خود که جان ما را صفای […]

الهی

الهی اگر بدوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم. مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم.

خدایا

ما را سر و سودای کس دیگر نیستدر عشق تو پروای کس دیگر نیست جز تو دگری جای نگیرد در دلدل جای تو شد جای کس دیگر نیست

الهی

الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید، آزادا آن نفس که بیاد تو بازان و آباد آن دل که بمهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است.

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل