رهی از نوای نایم بزن و نوای نایی
که دمی چو نی بنالم به نوای بی نوایی

به همان فریب طفلی، طرب جوانی از من
به چه جادویی جدا شد که امان از این جدایی

چه دلی که بر جبینش همه داغ بی نصیبی
چه گلی که بر نگینش همه نقش بی وفایی

به طبابتی که دانی بفرست درد عشقم
به علاج بی طبیبی و دوای بی دوایی

به خلوص خلوت شب که بر آر سر ز خابم
به صفای اصفیا و به ولای اولیایی

نویسنده

نقل و قول

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل