ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز

جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز

به امید تو شب خویش به پایان آریم
آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز

ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز

نویسنده

Picture of Fatemeh@

Fatemeh@

فاطمه

مشاهده پروفایل

نقل و قول

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل