«هیچ کس»
«هیچ کس»
“دلم از اندوه
غمگین است
و کلمات بر دوش قلم
سنگین است
دل من تنگ است
به ژرفای زمستان
چه کسی
عمق زمستان را دید
چه کسی
گریه ی باران را دید
چه کسی
سوختن چوب درختان را
دید
هیچ کس…
م. داداش بهمنی”
«هیچ کس»
“دلم از اندوه
غمگین است
و کلمات بر دوش قلم
سنگین است
دل من تنگ است
به ژرفای زمستان
چه کسی
عمق زمستان را دید
چه کسی
گریه ی باران را دید
چه کسی
سوختن چوب درختان را
دید
هیچ کس…
م. داداش بهمنی”
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پَرْ وایِ او
من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نورِ یارم پیش و پس
اندرون قلب هامان
نفس قربانی کنیم
چشمه ی جوشان بگردیم
عشق را جاری کنیم…
گر حسین در کربلا تنها بماند
یاری نماند
حال در کرببلاییم…
مهدی صاحب زمان یاری کنیم.
سلام بر آقای
زمین و آسمان
مهدی صاحب زمان 🌸
معصومه داداش بهمنی.
بسمه تعالی
طرح عاشورایی _ حضرت عبدالله بن حسن (ع)____
دستت
قطع شد
اما در
آغوش ِ
حسین (ع)
آرام شدی
متخلص به :
بستان
صدای آه را شنیده ای
یاکه آه را چشیده ای
صدایش غم دارد پیکرش غبار دارد
غم که آمد آه به دنبالش دوید
اندوه را دید که گوشه ی آن کوچه
در انتظار غم نشسته است
تا بر روی شانه هایش
کیسه های پر شده از غبار را
بگذارد.
معصومه داداش بهمنی
(ارغوان)
چند وقت است دکان افسوس
کار و کاسبی خوبی دارد.
کیسه ها بر دوش غم
سنگینی میکند.
آه که خواست سنگینی
دوش غم را کم کند
کیسه ای پاره شد
و غبار بر پیکر آه نشست.
معصومه داداش بهمنی
© حقوق تمام محتوا محفوظ و برای انجمن ادبی استاد شهریار می باشد.