ما با دل های خونین ریشه ظلم در جهان را نابود خواهیم کرد …

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همی؛ بابی أنت و اُمی …

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد …

الهی چه عزیز است آنکس که تو خواهی.

من عاشق احساسی هستم که با دیدن لبخند تو پیدا می کنم.

«هیچ کس»

“دلم از اندوه
غمگین است
و کلمات بر دوش قلم
سنگین است
دل من تنگ است
به ژرفای زمستان
چه کسی
عمق زمستان را دید
چه کسی
گریه ی باران را دید
چه کسی
سوختن چوب درختان را
دید
هیچ کس…

م. داداش بهمنی”

شاه کُند خندهٔ تو بنده را

چو لب به خنده گشاید گشاده گردد دل
در آن لبست همیشه گشاد کار چرا

صفحه اصلی
نوشتن شعر
جستجو
پروفایل